http://sawari.mahdiblog.com/img-79c98f7954aafb6cdcf07e3539e09b29.html شبکه جهانی هادی

مسجد امام خمینی آبادان

مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
@sabake.jahani.hadi تلگرام
sabake-jahani-hadi@اینستاگرام

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
چت روم اعضای مسجد
اعضای مسجد امام خمینی(ره) برای استفاده از چت روم و برای دریافت رمز عبور به محمدمهدی سواری مراجعه کنید
لیست مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۸ خرداد ۹۵، ۱۶:۲۴ - ناشناس
    سلام
  • ۱۷ ارديبهشت ۹۵، ۲۳:۱۹ - علی
    ممنون
نویسندگان
قیام
حضرت مهدي عليه السلام پس از ظهور و قبل از قيام خطبه اي ايراد خواهد کرد. امام باقرعليه السلام در اين باره مي فرمايد: قائم در آن هنگام (ظهور) در مکه است. پشت به بيت اللّه الحرام تکيه داده چنين ندا کند: اي مردم! ما از خدا ياري مي طلبيم و از مردمي که دعوت ما را اجابت کنند، ما اهل بيت پيامبرتان محمد هستيم و سزاوارترين مردم به خدا و به محمدصلي الله عليه وآله، هر که در مورد آدم با من محاجّه کند، بايد بداند که من نزديک ترين کس به آدمم. هر که درباره نوح با من به گفت وگو بر خيزد، بداند که من سزاوارترين کسي به نوحم. هر که در زمينه ابراهيم با من الاحتجاج کند، بداند که شايسته ترين مردمان به ابراهيمم. هر که در مورد محمدصلي الله عليه وآله با من محاجه نمايد، بداند که من نزديک ترين مردمان به محمدم، هر که درباره پيامبران با من گفت وگو کند، من سزاوارترين مردمان به پيامبرانم. من بازمانده آدم، ذخيره اي از نوح، برگزيده اي از ابراهيم و انتخاب شده اي از محمدصلي الله عليه وآله هستم. بدانيد! هر که در کتاب خدا با من به محاجّه برخيزد، من سزاوارترينِ مردم به کتاب خدا هستم. بدانيد! هر که در سنّت رسول خدا با من محاجّه نمايد، من به سنّت رسول خدا سزاوارترينم. شما را به خدا سوگند! هر که سخن را امروز بشنود، به ديگري که حاضر نيست برساند. به حق خدا و حق پيامبرش و به حق خودم - حق من بر شما حق قرابت من به پيامبر خدا است - از شما مي خواهم که مرا ياري نماييد و در برابر کساني که به ما ظلم کردند، از ما حفاظت کنيد. ما را بيم دادندو به ما ستم نمودند و ما را از ديار و فرزندانمان راندند. بر ما جور نمودند و حقمان را سلب کردند و اهل باطل بر ما دروغ بستند. خدا را! خدا را! ما را در نظر آوريد، ما را رها نکنيد و ياريمان کنيد که خداي تعالي شما را ياري خواهد نمود».(الغيبة، باب چهاردهم، حديث 67).
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

مدیر سایت

برای سلامتی آقا امام زمان(عج)صلوات

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۲۵
مدیر سایت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۰۵:۲۲
مدیر سایت


ابراهیم هادی اسوه ی شجاعت ، رشادت ، مروت ، دیانت و صاحب مدال شهادت است .

دلم گرفت و آمدم بعد از مدتها برایت بنویسم ای ابراهیم .....

همه از من سراغ صاحب خانه ام را می گیرند .

می پرسند این ابراهیم شما کجاست ؟

می گویم : نمی دانم

می پرسند نشانی از او داری؟

می گویم :نه ، اما می گویم که اینها نشانی نمی خواهند فقط منتظرند که صدایشان کنید، همین و بس . راست گفتم ؟؟؟


می پرسند از او چه می دانی که مهمان خانه اش شدی؟

و من می گویم نامت را در جایی دیدم و از تو خواندم ،از تو خواندن همانا و دنبالت گشتن همانا .

می پرسند چرا همیشه از خدا خواست که گمنام بماند ؟

شاید این باشد پاسخت که گمنامی صفت یاران خداست .

صدایت می زنم ، می دانم مهمان نوازی اما کمی با من حرف بزن !!! کمی صدای این بنده ی خطاکار را بشنو ،واسطه ای شو بین من و بین پروردگار. در سرای بی نور دلم ،تو نوری از عشق به خدا را در وجودم دوباره روشن کردی .یادت هست چه چیزهایی به تو گفتم ...

یادت هست خواسته های مرا ؟

اذان تو در میدان نبرد لرزاند دلهایی را نه دل خودی بلکه دل بیگانه را ، درست است ؟ پس منتظریم یک اذان هم در گوش ما بگو شاید دلمان بلزرد و دیگر منتظر لرزشهای بعدی نباشد ...

کاش می شد ....

از تو که می خوانم گاه دلم می گیرد و اشک بر رخ می نشانم ....

با این دل ویران شده نجوا می کنم که ای دل تا کی خودت را به دست احساست می سپری ؟تا کی نفس، باید تو را کشان کشان ببرد ؟تا کجا می خواهی پیش روی؟ فقط ادعایت می شود ؟؟؟

چه زیباست داستان زندگیت که به یادگار نهادی .اگر زیبا باشی زیبا خواهی ماند .تو خوب زیستی و حال زیبایی ات برای همگان جلوه می کند .

دریایی که در آن گام نهادی پر بود از صیادان، اما تو فقط خورشید را می دیدی و پیش می رفتی ، اگر در دام اسیرهم می شدی خود را رها می کردی که باز پیش بروی .چه دستانی را که نگرفتی و سوی روشنایی نبردی .چه وجودهایی را که از تور صیادان رها نکردی و به دل دریا نسپردی .چه زیبا رفتی به سویش ای اسوه ی شجاعت و ایثار .

گاه که دلم می گیرد .با خود می گویم آیا نگاهی هم به ما می کنی یا نه ؟؟؟

شاید عجیب بود برای خیلی ها و جای سوال که چرا از میان همه خوبان درگاه مقرب خدا من خانه تو را برگزیدم ؟ چرا مهمان خانه تو شدم ؟چرا برایت می نویسم و از خود می گویم ؟

برای خودم هم عجیب بود اما می دانی چرا ؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۰۵:۱۴
مدیر سایت


اوایل بهمن بود، با هماهنگی انجام شده، مسئولیت یکی از تیمهای حفاظت حضرت امام(ره) به ما سپرده شد. گروه ما در روز دوازده بهمن در انتهای خیابان آزادی( منتهی به فرودگاه) به صورت مسلحانه مستقر شد.

صحنه ورود خودرو امام را فراموش نمی کنم. ابراهیم پروانه وار به دور شمع وجودی حضرت امام می چرخید. بلافاصله پس از عبور اتومبیل امام، بچه ها راجمع کردیم. همراه ابراهیم به سمت بهشت زهرا رفتیم. امنیت درب اصلی بهشت زهرا از سمت جاده قم به ما سپرده شده بود. ابراهیم در کنار در ایستاده بود. اما دل وجانش در بهشت زهرا بود.آنجا که حضرت امام مشغول سخنرانی بود. ابراهیم می گفت: صاحب این انقلاب آمد، ما مطیع ایشانیم. هرچه امام بگوید همان اجرا می شود. از آن روز به بعد ابراهیم خواب و خوراک نداشت. در ایام دهه فجر چند روزی بود که هیچکس از ابراهیم خبری نداشت. تا اینکه روز بیستم بهمن دوباره او را دیدم. بلافاصله پرسیدم: کجایی ابرام جون؟ مادرت خیلی نگرانه. مکثی کرد وگفت: توی این چند روز، من ودوستم تلاش می کردیم تا مشخصات شهدایی که گمنام بودند را پیدا کنیم. چون کسی نبود به وضعیت شهدا در پزشکی قانونی رسیدگی کنه.

×××

شب بیست ودوم بهمن بود. ابراهیم با چند تن از جوانان انقلابی برای تصرف کلانتری محل اقدام کردند. آن شب بعد از تصرف کلانتری 14 با بچه ها مشغول گشت زنی در محل بودیم. صبح روز بعد خبر پیروزی انقلاب از رادیو سراسری پخش شد. ابراهیم چند روزی به همراه امیر به مدرسه رفاه می رفت. او جزء محافظین حضرت امام بود. بعد هم به زندان قصر رفت ومدت کوتاهی از محافظین زندان بود. در این مدت با بچه های کمیته در ماموریتهایشان همکاری داشت ولی رسما وارد کمیته نشد.

حاج حسین الله کرم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۰۵:۱۲
مدیر سایت


اوایل دوران دبیرستان بود که ابراهیم با ورزش باستانی آشنا شد. او شبها به زورخانه حاج حسن می رفت. حاج حسن توکل معروف به حاج حسن نجار، عارفی وارسته بود. او زورخانه ای نزدیک دبیرستان ابوریحان داشت. ابراهیم هم یکی از ورزشکاران این محیط ورزشی ومعنوی شد.

حاج حسن،ورزش را با یک یا چند آیه قرآن شروع می کرد. سپس حدیثی می گفتو ترجمه می کرد. بیشترشبها، ابراهیم را می فرستاد وسط گود، او هم در یک دور ورزش، معمولا یک سوره قرآن دعای توسل ویا اشعاری در مورد اهل بیت می خواند وبه این ترتیب به مرشد هم کمک می کرد.

از جمله کارهای مهم در این مجموعه این بود که، هر زمان ورزش بچه ها به اذان مغرب می رسید، بچه ها ورزش را قطع می کردند و داخل همان گود زورخانه، پشت سر حاج حسن نماز جماعت می خواندند. به این ترتیب حاج حسن در آن اوضاع قبل از انقلاب درس ایمان واخلاق رادر کنار ورزش به جوان ها می آموخت.

×××

بارها می دیدم ابراهیم، با بچه هایی که نه ظاهر مذهبی داشتند ونه به دنبال مسائل دینی بودند رفیق می شد. آنها را جذب ورزشمی کرد وبه مرور به مسجد وهیئت می کشاند. یکی از آنها خیلی از بقیه بدتر بود. همیشه از خوردن مشروب وکارهای خلافش می گفت. اصلان چیزی از دین نمی دانست. نه نماز ونه روزه به هیچ چیز هم اهمیت نمی داد حتی می گفت: تا حالا هیچ جلسه مذهبی یا هیئت نرفته ام. به ابراهیم گفتم: آقا ابرام اینها کی هستند دنبال خودت می یاری! با تعجب پرسید: چطور چی شد؟ گفتم: دیشب این پسر دنبال شما وارد هیئت شد. بعد هم آمد وکنار من نشست. حاج آقا داشت صحبت می کرد. از مظلومیت امام حسین (ع) وکارهای یزید می گفت. این پسر هم خیره خیره وبا عصبانیت گوش می کرد. وقتی چراغ ها خاموش شد به جای اینکه اشک بریزه، مرتب فحش های ناجور به یزید می داد!!

ابراهیم داشت با تعجب گوش می کرد. یکدفعه زد زیر خنده. بهد هم گفت: عیبی نداره این پسر تا حالا هیئت نرفته وگریه نکرده. مطمئن باش با امام حسین (ع) که رفیق بشه تغییر می کنه. ما هم اگراین بچه ها رو مذهبی کنیم هنر کردیم. دوستی ابراهیم با این پسر به جایی رسید که همه کارهای اشتباهش را کنار گذاشت. اویکی از بچه های خوب ورزشکار شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۰۵:۱۱
مدیر سایت


ابراهیم و دوستانش جزء نخبگان و اولین کسانی بودند که به جبهه های حق علیه باطل رهسپار شدند. برادر و دو همرزم شهید می گویند ابراهیم که زمان دبیرستان در مسابقات کشتی (آموزش و پرورش) شرکت می کرد و در میان آموزشگاه های کشور به قهرمانی رسید، هیچ گاه دیده نشد به دنبال نقطه ضعف حریف خود باشد. او در میدان نبرد کشتی گذشت می کرد. اغلب کشتی گیرها برای آنکه پشت حریف خود را به خاک برسانند فیلم حریف را می گذارند و نقطه ضعف های حریف را پیدا می کنند و از همان نقطه ضعف برای ضربه کردن حریف استفاده می کنند.
اما ابراهیم به نقطه ضعف حریف خود توجهی نداشت و مردانه کشتی می گرفت. او در کمیته الفتح، عملیات محافظت های شهری انجام می داد و هنگامی که جنگ شروع شد برای اعزام سر از پا نمی شناخت. یکی از رزمندگان از طرف سپاه ماموریت می گیرد که از جبهه گزارش تهیه کند. بعد از آنکه ماموریت او به اتمام رسید به تهران بازگشت و طی جلسه ای گفت: جنگ شروع شده و قصرشیرین سقوط کرده و رزمندگان اسلام تا پاسگاه برار عزیز عقب نشینی کرده اند. سه روز از جنگ گذشته بود که ابراهیم و دوستانش در خیابان 17 شهریور یک جلسه ای سرپایی تشکیل دادند تا برای رفتن به جبهه آماده شوند او در این جلسه گفت: باید کمیته الفتح را جمع آوری کرده و نیروها را آماده نگه داشت تا زمانی که تشکیلات دستور دهند و با یک تجهیزات کامل به جبهه های حق علیه باطل رهسپار شویم. در کمیته الفتح اکثر نیروها تحت امر ابراهیم هادی بودند. هنگامی که دشت ذهاب دست نیروهای عراقی بود تعدادی از رزمندگان به دلیل عدم تجربه به اسارت عراقی ها درآمدند اما ابراهیم با یک نقشه طراحی شده و اصولی تر وارد نبرد با دشمن شد. ابراهیم با تعدادی از نیروهای رزمنده که حدودا ده الی پانزده نفر بودند برای شناسایی و آماده کردن نقشه به خاک دشمن نفوذ کرد و حدودا سه روز طول کشید که شناسایی به اتمام رسید.

در واقع نفوذ به خاک دشمن و شناسایی مناطق دشمن یکی از کارهای ابراهیم بود و به این کار علاقه زیادی داشت. در ادامه آنها بعد از سه روز با نوشته های زیاد و نقشه دقیق آمدند و نیروها را طبق نقشه تقسیم کردند.
آنها بدون آنکه تزلزلی داشته باشند با قدرت و یقین شروع به کار کردند زیرا شهادت را پذیرفته و می دانستند در این راه شهادت وجود دارد به همین دلیل به هیچ چیز فکر نمی کردند. آنها در سرپل ذهاب که تیپ 3 ابوذر هم بود مستقر شدند. منطقه شناسایی شد و آنها یکی یکی به سوی ارتفاعاتی که گرفته بودند رفتند و در آنجا مستقر شدند تا به راحتی بتوانند در آنجا دیده بانی کنند.
او خانواده اش را بسیار دوست می داشت، با مرام و با معرفت بود. هرکسی که برای اولین بار با ایشان برخورد داشت از وزیر گرفته تا کارگر، از انسانیت و اخلاق حسنه او تعریف و تمجید می کردند.
در گردان کسانی بودند که روسای قبیله و یا منطقه خود به حساب می آمدند و هنگامی که ابراهیم به همراه دوستانش نزد آنها می رفت و سوالاتی از آنها می کرد در عرض بیست دقیقه بزرگان منطقه که اغلب از کسانی بودند که مردم برای دستبوسی نزدشان می آ مدند مرید ابراهیم می شدند.
و با چندین تن به طور مسلح ابراهیم را محافظت می کردند و او را فرمانده می نامیدند. در واقع صداقت، رفاقت، صفا و صمیمیت وی باعث می شد که آنها مرید او شوند.
ابراهیم با یک دمپایی و یک شلوار کردی و سر تراشیده در جبهه و شهر تهران رفت و آمد می کرد و در عین سادگی و ساده زیستی کارهای بزرگی انجام می داد.
“روزگاری است که در میخانه خدمت می کنم
در لباس فقر کار اهل دولت می کنم”
اوکار یک دولت را می کرد. حقوقش را در اختیار دوستانش قرار می داد و به آنها می گفت آن را در راه خدا برای مستضعفین خرج کنید. هیچ گاه دیده نشد که ایشان همراه خود پول داشته باشد. در واقع با پول قهر بود. تمام اموالش را در اختیار دیگران قرار می داد. دوستان وی هنگامی که سخاوتمندی و مردانگی او را می دیدند عاشق و شیفته اش می شدند و خصوصیات ابراهیم در روحشان رسوخ می کرد.
او نیروهایی همچون شهید علی خرم دل، اصغر وصالی و ... را تربیت کرد. برای مثال، علی خرم دل هنگامی که می خواست به منطقه برود موتورش را به دوستانش داد و به آنها گفت: این آخرین تعلقی بود که من داشتم و می خواهم دل از آن بکنم تا دیگر در این دنیای فانی چیزی نداشته باشم و با خیال راحت و فکر آسوده این دنیا را ترک کنم....


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۰۵:۰۹
مدیر سایت


به گزارش حوزه دفاعی امنیتی گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران جوان؛ روابط عمومی سپاه کربلا مازندران در اطلاعیه‌ای اظهار داشت: روابط عمومی سپاه کربلا به‌منظور جلوگیری از هرگونه اظهارنظری از وضعیت رزمندگان مدافع حرم آل‌الله که سبب تشویش اذهان و نگرانی جامعه و خانواده‌های گرانقدر رزمندگان غیور مدافع حرم شود پس از کسب اطلاعات از عالی‌ترین مرجع مطلع، در چند روز اخیر اطلاعیه شماره 2 خود را برای مردم شهیدپرور استان صادر کرد.

متن این اطلاعیه بدین شرح است:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

امتیاز این شهیدان مدافع حرم که حکایت از مظلومیت آنها دارد، «شهادت در غربت» است. این یک امتیاز بزرگی است و پیش خدای متعال فراموش نمی‌شود. (رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده‌های شهدای مدافع حرم 5/بهمن/94)


شهدای مدافع حرم مازندران از نسل بصیرند و همچون طوسی ایستاده در دفاع از اسلام و ولایت، خط سرخ شهادت را در دفاع از حرم آل الله در سوریه مشق کردند.

در چند روز اخیر سپاه کربلا تلاش فراوانی برای خنثی نمودن حربه‌های رسانه‌ای دشمن تکفیری در فضای مجازی برای تکمیل اطلاعات ناقص خود از رزمنده‌های مدافع حرم استان داشت و در نهایت با ارزیابی شرایط حساس منطقه برای جلوگیری از بهره‌کشی روانی دشمن از نبرد حلب و رایزنی‌ها درباره سرنوشت پیکر مطهر شهدا، پیگیری‌ها از وضعیت درمانی 21 مجروح استان مازندران و با تأیید نهایی عالی‌ترین مرجع مطلع از وضعیت این عزیزان، اسامی نهایی شهدای مازندرانی دفاع از حریم اهل بیت در استان حلب را بدین گونه منتشر می‌کند.


1-شهید حبیب الله (بهمن) قنبری ـ بهشهر
2- شهید رحیم کابلی ـ بهشهر
3-شهید رضا حاجی زاده ـ آمل
4-شهید حسن رجایی فر ـ بابل
5-شهید سید رضا طاهر ـ بابل
6-شهید سیدجواد اسدی ـ ساری
7-شهید سعید کمالی ـ میاندورود
8- شهید محمود رادمهر ـ ساری
9-شهید علیرضا بریری ـ بابلسر
10-شهید علی عابدینی ـ فریدونکنار
11-شهید حسین مشتاقی ـ نکا
12- شهید علی جمشیدی ـ نور
13- شهید محمد بلباسی ـ قائم‌شهر

شوخی جالب مدافعان حرم

 

 

 

 

دیدار خانواده شهدای مدافعان حرم اهل بیت(ع) با رهبر انقلاب

  •  
  •  
  •  
  • کاشت نهال به اسم شهدای مدافع حرم و دفاع مقدس
  •  

  • ویژه‌نامه مدافعان حریم اسلام منتشر شد
  • لحظاتی ناب از مدافعان حرم+عکس
  • برپایی سالن مدافعان حرم در نمایشگاه‌های کتاب
  • جنگ داعش می روم!! 

  • نامگذاری یکی از میادین اردبیل به‌نام "مدافعان حرم"
  • مدافعان و شهدای حرم حق بزرگی برما دارند
  • تشییع پیکر شهید 22 ساله جنگ سوریه در استان البرز
  • پانزدهمین اجتماع مدافعان حرم باسخنرانی وزیر اطلاعات برگزار می‌شود
  • سلام خاص تراکتوری‌ها به مدافعان حرم
  • استقبال مردمی از مدافعان حرم در خراسان شمالی
  • فراخوان کنگره شعر مدافعان حرم تمدید شد
  • مهلت ارسال آثار به جشنواره فیلم «مدافعان حرم» تمدید شد
  • دیدار خانواده شهدای مدافعین حرم افغان با رهبر انقلاب + فیلم و عکس
  • دیدار خانواده شهدای مدافعین حرم افغان با رهبر انقلاب + تصاویر
  • دبیر نخستین جشنواره فیلم «مدافعان حرم» معرفی شد
  • جوانان مدافعان حریم انقلاب باشند
  • تصاویری از دیدار خانواده‌ شهدای مدافعان حرم اهل بیت(ع) با رهبر انقلاب
  • نمایش محیطی مدافعان حرم تولید می‌شود/ سفرهای استانی «دریادلان»
  • رونمایی از تمبر مدافعان حرم با حضور وزیر ارتباطات و فناوری ارتباطات+عکس

  •  
  • ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۰۳:۱۸
    مدیر سایت


    قهرمان

     

    بود ابراهیم هادی پهلوان                         توی جبهه رادمردی قهرمان

    عاشق زورخانه بود و مکتبش                   یا علی گویان نماد و مذهبش

    ترکشی بر پای او در جبهه خورد              چونکه دور می شد ز جبهه، غصه خورد

    با همان پایی که بودش ناتوان                        رفته بودیم زورخانه سرزنان

    زورخانه را بود رسم و رسوم                        درب کوتاه، با تواضع چون خدوم

    پیشکسوت گر بدانجا سر زند                      باحترامش مرشد آندم زنگ زند

    جمع آنانی که هستند توی گود                    احترامی می کنند بر پیر خود

    پاسخی هم پیشکسوت می دهد                 احترام جمع با دست می دهد

    آرزوی هر کسی است تا مرشدی                    بهر وی زنگی زند با یا علی

    ما تماشاگر نشسته گوشه ای                       ذهن ابراهیم در اندیشه ای

    ناگهان رو سوی من گفت ای رفیق                عاشق یک زنگ مرشد چون غریق

    گر به جای زنگ مرشد، مردمان                     بر خدا بودند عاشق در جهان

    هرگز این عشاق در روی زمین                         لحظه ای طاقت نیاوردند هین

    سوی او پرواز می کردند عیان                          از زمین پر می گشودند آسمان

    گفت ابراهیم بعد این سخن                         جمله ای چون زر، نه تنها یک سخن

    تا که انسان غرق در  دنیا بود                          حال و روزش در حد دنیا بود

    گر که انسان آسمان بیند ، ولی                         جز رضای حق نبیند چون علی

    دائما هرکار او بهر خداست                                درک او از زندگی، از ما جداست

    طور دیگر او ببیند این جهان                              ناظر است رب در نهان و در عیان

    آدمی باید که در انجام کار                                  جز رضای حق نبیند حین کار

    بعد بهبود سوی جبهه بازگشت                             رفتنی هرگز نبودش بازگشت

    چونکه ابراهیم هادی شد شهید                        تازه فهمیدم سخن های شهید

    آنچه ابراهیم آنروز می ستود                             شرح حال خویشتن را می نمود

    خوش به حال این شهید و راه او                           جز رضای حق نبود در کار او


     

    بسیجی کید اهریمن زخود راند                                                ندای عاشقی از آخرت خواند

    بسیجی عالمی را خواربنمود                                       بسیجی حب دنیا را ز دل سود

    بسیجی خاک و خون را در هم آمیخت                            بسیجی لوح حق را بر دل آویخت

     


     

    گر ابراهیم و گر هادی مرامی                                                 چو آهو جبهه  ها را می خرامی

    زآتش ، یک گلستان لاله چینی                                    سلاحت چون تبر، سرباز دینی

    کلامت جملگی رحل هدایت                                       وجودت جملگی محو ولایت

     


     

    نامت ابراهیم و تو تابنده ای                                        ای شهید بت شکن ، پاینده ای

    در دیار عاشقان هادی شدی                                        عاشقی فرزانه در وادی شدی

    قتلگاهت نی کمیل بل کربلاست                                   این چنین راهی به هر شیعه رواست    

    راه ابراهیم هادی ، باز باز                                         این پیام هر شهید سرفراز


    چه گویم من ز ابراهیم هادی                              که رفتارش برایم شد نمادی 

    به ورزش گرچه بودش پهلوانی                                  ولی رفتاراو شد آسمانی 

    یکی از دوستان باشگاهی                                به ابراهیم گفت با یک نگاهی 

    دو دختر توی کوچه صبح امروز                                به دنبال تو با یک حسرت و سوز 

    که دارد قد و قامت همچو یک سرو                                   یقین هست پهلوان از نیل تا مرو 

    بسی جالب بود این قد و قامت                                    چو ورزشکار دارد تیپ وحالت 

    چو ابراهیم این گفتار بشنید                                     مکدرشد، ز رفتارش برنجید  

    چه کردم من، چه پوشیدم لباسی                                     که نامحرم بلغزید از لباسی 

    به روز بعد که ابراهیم آمد                                        ز کل جمع ما خنده برآمد 

    به تن کرده لباسی می‌زند زار                                       گشاد است، پیرهن هم روی شلوار 

    لباس ورزشی هم در پلاستیک                                       نه ساک ورزشی، نه حالت شیک 

    چنین گفتا سخن ای یار دیرین                                         بدان ورزش زمانی هست شیرین 

    به انجامش رضای حق بجویی                                          به ورزش راه پاکی را بپویی 

    به غیر نیت پاک الهی                                               شود چون آتشی با یک نگاهی  

    تو ای مرد جوان نیک اندام                                     به اصلاح لباس خود کن اقدام 

    مپوش هرگز لباسی که ببازی                                      مکن با دین خود اینگونه بازی 

    چو یک دختر ببیند قد و قامت                                     دلش لرزد ز تو زین وضع و حالت 

    گناه او فقط بر او نباشد                                            تو را در لغزش او سهم باشد 

    اگر هر کار خود بهر خدا بود                                           عبادت هست ولو صرف غذا بود 

    خدایا نیت پاکی عطا کن                                                 چو ابراهیم هادی رهنما کن


     

    یکی در جبهه گفتا نزد هادی                                                رها کن جبهه و برگرد وادی

    ببین اندر جماران چهره ی یار                                           بدادی حرف او را گوش صد بار

    جوابش داد هادی بس چه زیبا                                                امام خود بجویم من در اینجا

    نخواهم رهبری بهر تماشا                                                  اطاعت از امام باید به هرجا

    چه بسیار از شهیدانی که رفتند                                          اویس عصر ما، نادیده رفتند

    ندیدند چهره ی محبوب آن یار                                               ولی از جان گذشتند در ره یار

    کند جبران خدای حی دادار                                               رساند هر اویسی را به دلدار


    خداوندا در این پایانی قدر                                                 چو هادی عاقبت خیری عطا کن

    مبر ما را از این دنیا ز بالین                                          چو هادی مرگ سرخی هم عطا کن

     


    تقدیم به خواهر شهید ابراهیم هادی

    خواهری در پشت در چشم انتظار                                   می کند بر آن برادر افتخار

    چشم در راه است که قدری استخوان                                   خط پایانی شود بر انتظار

    ظاهرا گمنام نزد خاکیان                                                نزد رب با عزتند و اشتهار

    گرچه ابراهیم هادی هم نبود                                      سر بلند است خواهرش با اقتدار

    ای خدا عمری بده بر خواهرش                                              تا ببیند آخر دو انتظار


    الا ای پاسدار مرز فرهنگ                                       بسازید فیلم های جبهه و جنگ

    به تصویر آورید اسطوره ها را                                                 ز گردان کمیل آن اسوه ها را

    شناسانید به نسل نو شهیدان                                            گذشتند در ره دین از سر و جان

    که یک تن همچو ابراهیم هادی                                              به کانال کمیل گشته نمادی

    بسازید ای هنرمندان عاشق                                                  تصاویری ز غواصان و قایق

    که هر فیلمی دفاع در جنگ نرم است                                             هنرمند با شهیدان، پشت گرم است 


    نه دی آمد و روز بصیرت                                                     دوباره بیعت دلها و سیرت

    چو ابراهیم هادی ای جوانان                                                 سلاحت باشد ایمان و بصیرت


    چنین فرموده است مولا و رهبر                                                بخواندم این کتاب ، اول به آخر

    ز بس بود این کتاب جذاب و شیرین                                                 نرفته در کنار و هست در بر


    بود مشکل اصلی ما همه                                              بجز رب، ز هر کس مرا واهمه

    که جلب "رضای همه" کار ما                                               "رضای خدا" طرد و بی واهمه


    گر چه می داند نمی آیی ولی هر دم ز شوق                 سوی در می آید و هر سو نگاهی می کند

    ای تو ابراهیم هادی خواهرت چشم انتظار                    تا به کی این انتظارش را تحمل می کند ؟


     خداوندا در این  پایانی قدر                           چو هادی عاقبت خیری عطا کن

     مبر ما را از این دنیا ز بالین                          چو هادی مرگ سرخی هم عطا کن


    ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۵۸
    مدیر سایت


     

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۵۴
    مدیر سایت


    چه می جویی؟ عشق؟ همین جاست. چه می جویی؟ انسان؟ این جاست. آری،

    ما از این موهبت برخوردار بودیم که انسان دیدیم. ما یافتیم آنچه را که دیگران نیافتند. 

    ما همه‌ی افق‌های معنوی انسانیت را در شهدا تجربه کردیم.

     ما ایثار را دیدیم که چگونه تمثل می یابد؛ عشق را هم، امید را هم،

     زهد را هم، شجاعت را هم، کرامت را هم، عزت را هم، شوق را هم، 

    و همه‌ی آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیدند، ما به چشم دیدیم. 

    ما دیدیم که چگونه کرامات انسانی در عرصه‌ی مبارزه به فعلیت می‌رسند!

     ما معنای جهاد اصغر و اکبر را درک کردیم. آنچه را که 

    عرفای دلسوخته حتی بر سرِ دار نیافتند، ما در شب‌های عملیات آزمودیم.

     ما فرشتگان را دیدیم که چه سان عروج و نزول دارند.

    ما عرش را دیدیم. ما زمزمه‌ی جویبارهای بهشت را شنیدیم. 

    از مائده‌های بهشتی تناول کردیم و بر سر سفره‌ی حضرت ابراهیم

    نشستیم. ما در رکاب امام حسین جنگیدیم. ما بی‌وفایی کوفیان را جبران کردیم … 

    و پادگان دوکوهه بر این همه شهادت خواهد داد. 

    "سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی"

    ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۲۸
    مدیر سایت
    http://sawari.mahdiblog.com/img-79c98f7954aafb6cdcf07e3539e09b29.html